سيد على اكبر برقعى قمى

108

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و كل شباب او جديد الى البلى * و كلّ امرى يوما الى اللّه صائر و اقسمت لا انفك ابكيك ما دعت * على غصن و رقاء او طار طائر فيتلى بنى عوف فيا لهفنا به * و ما كنت ايّاهم عليه احاذر و بيت دوّم و سوّم و چهارم مرثيت بسيار حكيمانه و دو شعر بعد بسيار عاشقانه و صادقانه است . و بايد دانست كه ليلى اخيليّه و توبة بن حمير هر دو از قبيلهء بنى عقيل بن كعب بن ربيعة بن عامر بن صعصعه‌اند كه يكديگر را به شدّت دوست داشتند و در شمار عشّاقى هستند كه در راه عشق جان دادند بىآنكه به هم برسند و اخيل نام پدر آن تيره است از خانوادهء ليلى . توثى : با ضمّ اوّل و سكون واو و كسر ثاى ثخذ منسوب است به توث و آن نام چندين قريه است . و نيز نام محلّتى است در بغداد چسبيده به شونيزيه و از همين محلّت است ابو بكر محمّد ابن احمد بن علىّ قطّان توثى از حفّاظ قرآن و هم از محدّثان . توبلى : با ضمّ اوّل و سكون واو و فتح باى ابجد منسوب است به توبل و آن قريه‌اى است در بحرين و سيّد هاشم توبلى بحرانى كه در بحرانى ترجمتش گذشت بدان منسوب است . توحيدى : با فتح اوّل و سكون واو منسوب است به توحيد و آن نام قسمى از خرماست كه به توحيدى معروف است و بعضى از شرّاح ديوان متنبّى ، شعر متنبّى را كه گويد : يترشفن من فمى رشفات * هن فيه احلى من التوحيد بر همان معنى بار كرده‌اند . و توان ، توحيدى را به همان توحيد به معنى يگانه‌شناسى و يكتاپرستى حمل كرد چه معتزله خود را اهل توحيد دانند . بارى توحيدى لقب ابو حيّان علىّ بن محمّد بن عبّاس شيرازى است در شمار متكلّمان و فقيهان و اديبان و نويسندگان توانا و در نويسندگى راه جاحظ را سپرد و او را از فرط توانايى « فيلسوف ادبا » گفتند با اين وصف ، كمتر از زندگى خرسند بود و بيشتر گله‌مند و از آن‌كس كه خرسند نبود به باد نكوهش و دشنامش گرفت و از همين ره بود كه وقتى به رى رفت و ابن عميد وزير و صاحب بن عبّاد را چونان كه خواست نديد و يا چونان كه آرزومند بود نيافت كتابى در نكوهش آن دو وزير نوشت و اين كتاب ، اديبان را برنجانيد چندان كه سيوطى در بغية الوعاة نوشت و هم ديگران كه اين كتاب را هركس خريد بختش واژگون گرديد و اين سخن اغراق‌آميز نشان ناخرسندى اديبان است از كتاب مثالب « 1 » الوزيرين توحيدى . بارى ابو حيّان در بغداد بزيست و ازآنجا به رى رفت و چنان‌كه گذشت از دو وزير اديب و دانشمند ، ناراضى برگشت و كتابهايى كه پرداخت با ذوق دينداران دمساز نيفتاد و او را به زندقه نسبت دادند و ابن جوزى گفت : « زنادقهء اسلام سه كس باشند : ابن راوندى و ابو العلاء معرّى و ابو حيّان توحيدى و توحيدى بدتر از همه است چه آن دو با صراحت به الحاد گراييدند و توحيدى به كنايت » . و ابن خلّكان گفت : « ابو حيّان عقايد زننده‌اى داشت ازآن‌روى وزير مهلبى او را از پيش خود براند

--> ( 1 ) - مثالب : با فتح اوّل و كسر لام بر وزن مطالب به معنى عيبها ، زشتيها .